خرید بک لینک
مرا به آغوش ات دعوت کندر این سرمای ویران گرآغوش ات را باز کن برای این پرنده خستهاین مسافر غریب، در این یخبندان بی مهری، از راه دراز آرزو با راهنمایی عشق به امید آغوش ات آمده است.مرا به آغوش ات دعوت کن بگذار رویش جوانه های محبت را تجربه کنم.مرا به آغوش ات دعوت کن تویی که بهشت آغوش ات گرم ترین و امن ترین جای دنیاست.

برچسب: نویسنده: ستایش پورحسین تاريخ: سه شنبه 18 بهمن 1401 ساعت: 15:48

دل نیست هر آن دل که دل آرام ندارد بی روی دل آرام، دل آرام ندارد مولانا

برچسب: نویسنده: ستایش پورحسین تاريخ: سه شنبه 18 بهمن 1401 ساعت: 15:48

امروز منتظر گردنبند زرین و بوسه روی لب

و شاخه های گل رز قرمز

و همچنین محبوبی بی نظیر بودم.

اما...

بماند

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت،

سرها در گریبان است.

برچسب: نویسنده: ستایش پورحسین تاريخ: پنجشنبه 6 بهمن 1401 ساعت: 20:31

هر کس در هر زمان و موقعیتی میتواند تفسیری از عشق داشته باشدمن میگویم:عشق میتواند محبت برادری باشد که، در یک روز سرد و برفی زمستان با دست های یخ زده از سرماسرتاسر کوچه را شن و نمک میپاشد تا اتومبیل خواهر کوچکش میان برف و یخ گیر نکند و آب در دلش تکان نخورد.

برچسب: نویسنده: ستایش پورحسین تاريخ: پنجشنبه 6 بهمن 1401 ساعت: 20:31

عشق یعنی پدری که سالها قبل مرده اما هنوز در قلب دخترش زنده است و زندگانی میکند .

برچسب: نویسنده: ستایش پورحسین تاريخ: پنجشنبه 6 بهمن 1401 ساعت: 20:31

صفحه بندی